آموزشوپرورش چگونه میتواند دستاوردهای جنگ تحمیلی سوم را خنثی کند؟!
یادداشت اول
دکتر محمد آذین
۲۲ فروردین ۱۴۰۵
جنگ تحمیلی سوم، ایران را به مرحلهای از «پادشکنندگی» و انسجام ملی رسانده است که در دهههای اخیر بیسابقه بوده است. پیروزی ایران تا همین مرحله امری است که دوست و دشمن به آن اعتراف کردهاند. فرآیندهای نظامی و سیاسی بعد از این به هر شکلی که پیش بروند، وضعیت ارتقاء یافته حکمرانی داخلی و اقتدار خارجی ایران به دوران پیش از جنگ باز نخواهد گشت. اما این شکوه ملی با یک تهدید درونی روبروست: نظام تعلیم و تربیتی که نه تنها همپای این تحول حرکت نمیکند، بلکه به دلیل ساختار بوروکراتیک و پارادایمهای کهنه، در حال تبدیل شدن به سیاهچالهای است که سرمایههای اجتماعی و معنوی پساجنگ را خواهد بلعید.
اندیشیدن به اصلاحات ضروری نظام حکمرانی از ضرورتهای این ایام است. این یادداشت، درآمدی است بر تحلیل چالشهای گلوگاهی و مزمن که اگر امروز و به پشتوانه دستاوردهای کمنظیر جنگ برای کشور با جسارت حکمرانی حل نشوند، فردا به نقاط ضعف تمدنی و حتی بحرانهای امنیتی بدل خواهند شد. در ادامه این یادداشت، یادداشتهای مجزایی برای پرداختن به چالشها منتشر خواهد شد.
ایرانِ پادشکننده؛ فراتر از یک پیروزی نظامی
جنگ تحمیلی سوم برای ایران صرفاً یک نبرد نظامی نبود؛ یک تجربه «پادشکننده» بود. ما با جامعهای روبرو شدیم که برخلاف پیشبینیهای دشمنان، در برابر فشار نه تنها نشکست، بلکه منسجمتر، فشردهتر و مستحکمتر شد. تغییر میل بخش بزرگی از طیفهای به ظاهر بیتفاوت، کاهش شکافهای اجتماعی و رشد همزمان معنویت و فهم سیاسی، از ایرانِ پساجنگ، قدرتی ساخته است که از حس برتریِ مبتنی بر تجربه واقعی تغذیه میکند. امروز، جسارت حکمرانان برای تغییرات بزرگ به اوج رسیده و حمایت عمومی نخبگان و تودهها برای اصلاحات ساختاری، سرمایهای است که شاید تا دههها تکرار نشود.
بنبست در پشت دیوارهای مدرسه
اما درست در لحظهای که از این اتمسفر حماسی به درون ساختار آموزشوپرورش بازمیگردیم، با یک تناقض روبرو میشویم. شکاف عمیقی میان انسانِ ترازِ انقلاب اسلامی با خروجیِ بوروکراسیِ آموزشی وجود دارد. در حالی که جامعه در حال تجربه افقهای جدیدی از پیشرفت و مقاومت است، نظام تعلیم و تربیت ما همچنان درگیر بوروکراسی بیروح، تمرکزگرایی مفرط و کتابهای درسی ناکارآمد است که با آرمانهای تمدنی و نیازهای جامعه ما فرسنگها فاصله دارند. گویی پیروزی در جبههها اتفاق افتاده، اما مغز نظام تربیتی همچنان در دوران پیش از جنگ درجا میزند.
این فرصت دائمی نیست!
بیپرده باید گفت: اگر این اتمسفرِ اصلاحگری و جسارت حکمرانی، بلافاصله به «سنگر مدرسه» سرایت نکند، بخش مهمی از دستاوردهای جنگ تحمیلی سوم به ویژه در نسبت با نسلهای آینده کماثر خواهد شد. ساختار فعلی آموزشوپرورش، با این عرض و طولِ و پارادایمهای فرسوده، قادر به حکمرانی تربیتی و در نتیجه صیانت از رویشهای معنوی جدید نیست. در این شرایط، عدم اقدام فوری در عمل یعنی آگاهانه در حال تربیت نسلی هستیم که به دلیل ناکارآمدی سیستم، از الگوی مطلوب تمدنی ما فاصله میگیرد. فردا که گرد و غبار جنگ فرو بنشیند، اگر مدرسهای نداشته باشیم که ایمان، مسئولیت اجتماعی و … را در جان دانشآموز بنشاند، این سرمایه اجتماعی به ضد خود تبدیل خواهد شد. ما در لبه یک بزنگاه ایستادهایم؛ یا جراحی نجاتبخش، یا فروپاشی تدریجی هویت نسل بعدی در چرخدندههای یک سیستم با کارایی و اثربخشی پایین.
نقشه راه اصلاحات گلوگاهی
اما راهکار چیست؟ برای خروج از این بنبست، اصلاحات نباید در سطح پوسته باقی بماند. بر اساس تاملات و تحلیلهای تربیتی و سیاستی، تجربیات در سطوح مختلف، و تعامل طولانیمدت با ارکان نظام تعلیموتربیت و صاحبنظران و فعالان و ذینفعان نظام تعلیموتربیت از دانشآموزان گرفته تا وزرا، چالشهای اصلی نظام تعلیموتربیت شناسایی شده که در دو سطح «بنیادین» و «سیستمی» باید هدف قرار گیرند. این دو دسته در عرض یکدیگر قرار دارند. به این معنا که تحلیل چالشهای بنیادین، خود در برگیرنده راهکارهای سیستمی خاص آن چالش است اما به جهت اهمیت توجه مبنایی به این چالشها و رعایت اختصار، تمرکز ما بر ضرورت تغییر پارادایم بوده تا راهکارها. به موازات این چالشها، چالشهای سیستمی به راهکارهای عملیاتی مستقل خواهند پرداخت.
نهایتا باید گفت این موارد، تنها بخشی از اصلاحات ضروری هستند، اما میتوان ادعا کرد «گلوگاهیترین» چالشها محسوب میشوند.
الف) اصلاحات پارادایمی (بازنگری در بنیانها):
1. هدفگیری پیشرفت ملی: تغییر پارادایم کلان نظام تعلیموتربیت از تمرکز بر «رشد استعداد و تامین منافع فرد» به نقشآفرینی اجتماعی و زمینهسازی برای «پیشرفت کشور».
2. بازسازی نهاد خانواده: تغییر پارادایم از «تربیت فردمحور و غیرجنسیتی» به «تربیت خانوادهمحور و حساس به جنسیت».
3. احیای تربیت ایمانی: تعمیق هدفگذاری و راهبردهای تربیت دینی بهمنظور عبور از انتقال دانش به سمت تعمیق و تجربه «ایمان قلبی».
4. از حکمرانی دولتی به حکمرانی مشارکتی: به رسمیت شناختن و بهرهگیری دولت از دغدغهها، ابتکارات و توانمندیهای مردم، نخبگان و مجموعههای مردمنهاد و غیردولتی.
ب) اصلاحات عملیاتی (بازطراحیهای سیستمی):
1. چابکسازی ساختار: کاهش تعداد لایههای مدیریتی و تقویت توان حکمرانی نظام تعلیموتربیت.
2. ثبات مدیریتی و تخصصگرایی: پایان دادن به دخالتهای سیاسی در انتصابات و ایجاد شورای راهبری بلندمدت.
3. تأسیس نظام سنجش مستقل: ایجاد نهادی ترجیجا فرادولتی برای سنجش و تضمین کیفیت و نظارت بر نظام کلان تعلیموتربیت کشور.
4. استقرار نقش «معلم راهنما»: متولیگری یکپارچه برای هدایت آموزشی و پرورشی هر دانشآموز.
5. نوسازی مغز افزار: اصلاح اساسی نظام کمبازده طراحی برنامهدرسی و تألیف کتابهای درسی و بستههای یادگیری.
مدرسهای برای ایران پساجنگ
انجام اصلاحاتی از این دست، با تفکر حاکم بر نوع مدیران ارشد آموزشوپروش بعید بهنظر میرسد. تفکری که سالها به قالبهای سازمانی کهنه خو گرفته و هر پدیدهای و هر راهکاری را از پشت عدسیهای همین عینک کهنه و مغشوش میبیند. گام اول تغییر، تغییر بنیادین در نگاه مدیران و عزم راسخ ایشان برای شکستن قالبهای فرسوده، ناکارآمد و به تعبیر رهبر شهیدمان «وارداتی» است.
اگر این جسارت را داشته باشیم که این زنجیرها را از پای آموزشوپرورش باز کنیم، پاداش ما تنها بهبود نمرات نخواهد بود؛ پاداش ما مدرسهای است که به پیشران پیشرفت ایران تبدیل میشود. مدرسهای که در آن هزینههای گزاف جنگ تحمیلی سوم، به یک سبک زندگی و قدرت علمی جدید تبدیل میشود. انجام این اصلاحات تضمین خواهد کرد که ایرانِ پساجنگ، نه تنها در میدان نظامی و سیاسی، بلکه در ساحت انسانسازی نیز پیروز و بالنده باشد.
در سلسله یادداشتهایی که در پی خواهد آمد، به کالبدشکافی برخی از این چالشها و ارائه راهکار برای این چالشها خواهیم پرداخت.