«در طول تعطیلات تابستانی، دانشآموزان را در زمینه هوش مصنوعی آموزش خواهیم داد. میخواهم آنها پیش از امتحانات، در GPT، کلود و ابزارهای مشابه بهترین باشند. همچنین شکافهای یادگیری در طول جنگ را جبران خواهیم کرد.» این کلماتِ وزیر یا رئیسجمهور ما نیست؛ گویندهاش بنیامین نتانیاهوست.
آنچه خواندید فقط یک خبر نیست؛ تصویری از نوع نگاه به آینده است. نگاهی که آموزش را نه موضوعی فرعی، بلکه بخشی از امنیت، قدرت و بقای ملی میبیند. رژیمی درگیر جنگ، همزمان از جبران شکاف یادگیری و آموزش هوش مصنوعی حرف میزند، چون میداند میدان رقابت آینده دور، بیش از آنکه در مرزها شکل بگیرد، در ذهن کودکان و نوجوانان ساخته میشود.
مقایسه وضعیت آموزشی و علمی ایران و رژیم اشغالگر نشان میدهد، هم وضعیت فعلی و هم میزان دغدغهمندی، تحرک و ابتکار برای بهبود شرایط در ایران، در مقایسه با دشمن، نگرانکننده است.
نهتنها پس از پایان جنگ ۱۲روزه برنامهای برای جبران عقبماندگیهای آموزشی تدوین نشد، بلکه با وجود هشدارهای مکرر و ارائه راهکارها، تقریباً هیچ آمادگیای برای مواجهه با شرایط جنگی ایجاد نکردیم. میدانستیم احتمال وقوع دوباره جنگ بالاست و سازوکارهایمان پاسخگو نیست؛ اما اقدام مؤثری انجام ندادیم. انگار پوست موز را جلوی پایمان دیدیم و به مسیرمان ادامه دادیم.
مدارس حتی در استانهای دور از جنگ هم غیرحضوری شدند. در دوره کرونا جزو کشورهایی بودیم که طولانیترین تعطیلی مدارس را تجربه کرد. از یک سو، چون مأموریت آموزشوپرورش همچنان در قالب برگزاری کلاس حضوری تعریف میشود، انگیزه و برنامهریزی مؤثری برای توسعه آموزش مجازی، تلویزیونی و استفاده از ابزارهای نوین شکل نگرفته است. از سوی دیگر، کماهمیت دانستن تعلیموتربیت و نبود نگاه بلندمدت به نقش آموزش در پیشرفت کشور، باعث شده اراده جدی برای بازگشایی مؤثر مدارس وجود نداشته باشد.
بخش زیادی از آموزش مجازی فعلی، نه از نظر زمان، نه کیفیت، نه تعامل و نه اثربخشی، قابل مقایسه با آموزش حضوری استاندارد نیست. نتیجه عدم تدبیر فقط افت تحصیلی نیست؛ بلکه تضعیف تدریجی سواد، مسئولیتپذیری و مهارتهای نسل آینده است. مسئله فقط عقبافتادگی چند فصل درسی نیست؛ مسئله، فرسایش سرمایه انسانی چند نسل کشور است.
این روزها با یک تناقض روبهرو هستیم: هم هزینه میکنیم و هم در عمل نسلی کمسواد و بیانگیزه تربیت میکنیم.
کشوری که آموزش را مسئلهای درجه چندم بداند، ناگزیر آینده، توسعه، سرمایه انسانی، نوآوری و حتی تابآوری اجتماعی خود را تضعیف میکند. آموزشوپرورش باید آینده کشور را تضمین کند. البته رئیسجمهور محترم برخلاف بسیاری از مسئولان ارشد، نسبت به آموزشوپرورش دغدغه داشته و برای آن وقت گذاشته است. اما دغدغه، بدون درک دقیق مسئله، الزاماً به تصمیم درست منجر نمیشود. در این مدت بخش مهمی از تمرکز و منابع حاکمیتی و مردمی، بهجای ارتقای کیفیت یادگیری، بازطراحی آموزشی و توانمندسازی معلمان، صرف توسعه فیزیکی و تجهیزات شد؛ گویی مسئله اصلی کمبود ساختمان است، نه بحران یادگیری.
آموزشوپرورش چابکی لازم را ندارد، بهروز نیست و از ظرفیت نخبگانی کافی برای حل سریع چالشهای خود برخوردار نیست، اما حاضر نیست از افراد و مجموعههای توانمندی که آماده ارائه کمک هستند استفاده کند. در کشور هزاران معلم خلاق، و صدها متخصص، مجموعه و گروه مردمی دغدغهمند وجود دارند که میتوانند بخشی از راهحل باشند. اما ساختار رسمی، بهجای آنکه به سکویی برای همافزایی ملی تبدیل شود، به سیستمی بسته و کند تبدیل شده است. این هم تناقض دیگری است: تشنهایم، اما دستی را که برایمان آب آورده را پس میزنیم.
رقابت امروز کشورها، بیش از آنکه بر سر منابع طبیعی یا تجهیزات نظامی باشد، بر سر کیفیت نظامهای یادگیری است. کشورهایی موفق خواهند بود که بتوانند سریعتر یاد بگیرند، خود را با تحولات فناوری و بحرانها تطبیق دهند و مهمتر از همه، تصویر روشنی از آینده داشته باشند و آن را در نظام تعلیموتربیت دنبال کنند.
اگر جنگها، تحریمها و بحرانهای سالهای اخیر نتوانند ما را متوجه اهمیت حیاتی آموزشوپرورش کنند، در آینده هزینههای سنگینتری خواهیم پرداخت. زمان آن رسیده که مطالبهای ملی از سوی نخبگان و مردم برای اولویت یافتن آموزشوپرورش و ایجاد تغییرات اساسی در اهداف و شیوه اداره آن شکل بگیرد. این نهضت باید به توافق بر سر چند مسئله اصلی و تمرکز منابع دولتی و مردمی برای حل آنها منجر شود.