همکاری برای ساختن فردا

غفلت آموزش‌وپرورش و بحران ازدواج (نقدی بر بی‌توجهی نظام تربیتی به مسئله تشکیل خانواده)

شاید این روزها مجموعه نمایشی «در و تخته» را دیده باشید؛ یا دست‌کم نقدها و حاشیه‌هایش را. از جمله اینکه عده‌ای آن را متهم کرده‌اند به ترویج «کودک‌همسری» یا عادی‌سازی ازدواج در سنین پایین. موافق یا مخالف سریال باشیم، به‌گمانم یک اتفاق خوب افتاده: بالاخره درباره چیزی حرف می‌زنیم که مدت‌هاست درباره‌اش سکوت کرده‌ایم؛ «ازدواج به‌موقع» و نسبت آن با تربیت نوجوان و جوان امروز.
اما مسئله‌ای که ذهن من را درگیر کرده، خود سریال نیست؛ مسئله، ما هستیم. دقیق‌تر بگویم: نظام تربیت رسمی ما.
یک سؤال ساده: آموزش‌وپرورش ما نوجوان را برای کدام زندگی آماده می‌کند؟
اگر واقع‌بین باشیم، پاسخ روشن است؛ برای آزمون، مدرک، شغل و موفقیت فردی. از مدرسه تا پایان دبیرستان، بخش بزرگی از انرژی نظام آموزشی صرف این می‌شود که دانش‌آموز در آینده «موفق» شود؛ موفقیتی که معمولاً با نمره، دانشگاه، درآمد و جایگاه شغلی می‌سنجیم.
اما یک سؤال مهم‌تر: نظام تربیت رسمی ما چه میزان به این می‌پردازد که نوجوان قرار است روزی همسر شود؟ پدر یا مادر شود؟ خانواده‌ای بسازد؟ مسئولیت عاطفی بپذیرد؟ تعارض را مدیریت کند؟ بلد باشد کنار یک انسان دیگر زندگی کند؟
تقریباً هیچ.
عجیب است؛ چون مهم‌ترین و اثرگذارترین نقش‌های زندگی ما معمولاً در خانواده شکل می‌گیرد، نه در محل کار. بسیاری از شادی‌ها، بحران‌ها، احساس امنیت یا فرسودگی انسان، در نسبت با خانواده تجربه می‌شود. با این حال، نظام تربیتی ما طوری طراحی شده که انگار خانواده یک موضوع فرعی است؛ چیزی که بالاخره آدم‌ها خودشان یک‌جوری در مسیر زندگی یادش می‌گیرند!
یک بخش مهم این غفلت، به نادیده‌گرفتن واقعیت‌های رشد نوجوان برمی‌گردد. نوجوان به‌طور طبیعی به جنس مکمل توجه پیدا می‌کند. این میل، نه انحراف است و نه صرفاً محصول فضای مجازی؛ بخشی از فطرت و فرایند طبیعی رشد انسان است. نوجوانی فقط سن کنکور نیست؛ سن شکل‌گیری هویت عاطفی، احساس تعلق، میل به صمیمیت و آمادگی تدریجی برای پذیرش نقش‌های خانوادگی هم هست.
اما ما با این واقعیت چه کرده‌ایم؟
نه آموزش معناداری برای مدیریت این میل طبیعی داریم، نه گفت‌وگوی جدی، نه طراحی تربیتی روشن. در نتیجه، نوجوان و جوان را در یکی از پیچیده‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین ساحت‌های زندگی تقریباً تنها گذاشته‌ایم.
تناقض از اینجا جالب‌تر می‌شود: درباره انواع روابط بی‌تعهد و فرساینده پیش از ازدواج ــ از دوست‌پسر/دوست‌دختر تا اشکال مختلف روابط عاطفیِ بی‌سرانجام ــ کم‌وبیش به یک عادت اجتماعی رسیده‌ایم؛ می‌بینیم، ناراحت می‌شویم، اما پذیرفته‌ایم که «خب، شرایط همین است!»
اما وقتی بحث از «ازدواج به‌موقع» و تربیت و تمهید برای تشکیل خانواده مطرح می‌شود، ناگهان همه‌چیز غیرممکن، خطرناک و حتی تابو می‌شود.
واضح است: منظور از ازدواج به‌موقع، نسخه واحد پیچیدن برای همه نوجوانان نیست؛ نه نادیده‌گرفتن بلوغ، نه حذف ضرورت آمادگی، نه تصمیم‌های عجولانه. اتفاقاً مسئله دقیقاً برعکس است: نوجوان یک‌شبه آماده همسری و والدگری نمی‌شود. این آمادگی باید تدریجی، تربیت‌شده و متناسب با مراحل رشد شکل بگیرد؛ از کودکی و نوجوانی تا دانشگاه و آغاز زندگی مستقل.
اگر قرار است جوانی در آینده خانواده‌ای سالم بسازد، باید از سال‌ها قبل برای آن تربیت شود؛ نه فقط با یک یا دو درس مشاوره‌ای، بلکه با یک جهت‌گیری روشن در نظام تربیتی. آموزش‌وپرورش در این میان محور است، اما تنها بازیگر نیست؛ آموزش عالی، رسانه، نهادهای فرهنگی و سیاست‌گذاران اجتماعی نیز مسئول‌اند.
از این مهم‌تر، شاید وقت آن رسیده بپذیریم که تربیت دختر و پسر، با وجود شباهت‌های فراوان انسانی، یکسان نیست. ساخت روانی، عاطفی و حتی نقش‌های آینده آنان در خانواده تفاوت‌هایی دارد که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. نظام تربیتی ما اما اغلب نسخه‌ای تقریباً مشابه برای هر دو جنس ارائه می‌کند؛ در حالی که هم دختران و هم پسران نیاز دارند متناسب با مسئولیت‌های آینده خود تربیت شوند و در عین حال، فهم و درک متقابلی از جنس دیگر پیدا کنند؛ چیزی که برای همدلی، گفت‌وگو و ساختن یک خانواده پایدار ضروری است.
از قضا، بخشی از خطای سیاستی امروز هم همین‌جاست. ما مدام درباره فرزندآوری حرف می‌زنیم، در حالی که مسئله مقدم‌تر، «تشکیل خانواده» است. تا خانواده شکل نگیرد، فرزندآوری بیشتر شبیه آرزو باقی می‌ماند تا سیاست.
شاید مهم‌ترین خدمتی که «در و تخته» کرده، نه داستانش، بلکه این باشد که دوباره این سؤال را جلوی چشم ما گذاشته: اگر مدرسه برای شغل آینده برنامه دارد، برای خانواده آینده چه برنامه‌ای دارد؟

نام نویسنده: پویا نجف‌زاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سایر یادداشت‌ها و مقالات: