همکاری برای ساختن فردا

چرا پادشاه لباس نمی‌پوشد؟

تحلیلی بر بن‌بست تحول آموزش‌وپرورش

خروجی آموزش‌وپرورش همواره در معرض دید جامعه است. معلمان با جان‌ودل تدریس می‌کنند، مدیران بی‌وقفه در جلسه‌اند، بودجه‌ها(هرچند ناکافی) هزینه می‌شوند، صد و پنجاه میلیون جلد کتاب چاپ و ده‌ها میلیون نفر-آزمون برگزار می‌شود. با این حال، همه بر سر یک نکته توافق داریم: خروجی، با وضعیت مطلوب فاصله دارد.

به نظر می‌رسد حتی در حل چالش‌های معمولی ایام بحران ناتوانیم. در بازگشایی مدارس یا سازماندهی معلمان داوطلب ناتوانیم؛ نه توان هم‌افزا کردن ظرفیت تلویزیون و «شاد» برای جبران آسیب تعطیلی‌ها را داریم و نه به والدین برای مدیریت فرزندانِ در خانه‌مانده یاری می‌رسانیم. در حالی‌که این «نتوانستن‌ها» توسط گروه‌های کوچک معلمی و مردمی، با کمترین بودجه و قدرت اجرایی، قابل انجام است.

در چنین فضایی، نخستین واکنش، گرفتن انگشت اتهام به سمت وزرا و مدیران ارشد است. «مگر نمی‌بینند؟ مگر نمی‌خواهند؟» این پرسش، «داستان لباس جدید پادشاه» را به یاد می‌آورد. می‌بینیم پادشاه لباس ندارد و فکر می‌کنیم وزیر این را نمی‌بیند؛ اما واقعیت این نیست. مشکل از ناتوانی سازمان در متحول شدن از درون است.

آموزش‌وپرورش همچون خودروی معیوبی است که درِ کاپوت‌اش کاملاً جوش داده و زنجیر شده و یک دزدگیر قوی هم روی آن نصب شده تا مبادا تعمیرکاری به خودرو نزدیک شود!

یا مانند بیماری است که بیماریِ پیشرفته‌ای دارد، اما حاضر نیست به پزشک متخصص مراجعه کند و تا لحظه مرگ بر خوددرمانی پافشاری می‌کند!

چرا سازمان در برابر تحول، «مقاوم» است؟
مشکل اصلی را باید در «ساختار» جست؛ نه لزوماً در «مجریان».
شش ریشه اصلی این ناکارآمدی ساختاری عبارت‌اند از:

۱. اداره امور جاری به جای تحقق اهداف تربیتی
معماری وزارت آموزش‌وپرورش برای «حفظ وضع موجود» طراحی شده است. وزارتخانه به جای یک نهاد پویای «مسئله‌محور»، یک ماشینِ اجرای «وظایف تکراری» است.
۲. مسخِ دغدغه‌مندان
صندلی مدیریت در این سازمان، جادویی عجیب دارد. منطقِ سنگین اداری، یک کنشگرِ تحول‌خواه را به یک کارمندِ عالی‌رتبه تبدیل می‌کند.
۳. نظارتِ ناظر بر «انحراف» نه «هدف»
گویا اتوبوسی را می‌رانیم که چراغ‌ها و ترمزهایش سالم است، اما در مسیری غلط به سمت «بیابان» می‌رود؛ راننده آیین‌نامه را مو به مو رعایت کرده، اما به مقصد نرسیده است.
۴. توزیعِ غیرمنطقی مسئولیت
وقتی همه مسئول هستند، یعنی هیچ‌کس مسئول نیست. در این فضا، اعضای شوراها و کارگروه‌ها به جای حل مسئله، به «قیچی کردنِ طرح‌ها» می‌پردازند تا مبادا بارِ اضافه‌ای بر دوشِ واحدشان بیفتد.
۵. فقدانِ نظامِ سنجش مستقل
نظام تعلیم‌وتربیت ما خروجی‌های خود را نمی‌سنجد. بدون ارزیابی حرفه‌ای، مثل راننده‌ای هستیم که با چشمان بسته حرکت می‌کند.
۶. خودبسنده‌پنداری
جایگاهِ قدرت، توهم «اشرافِ همه‌جانبه» ایجاد می‌کند؛ مدیران تصور می‌کنند به صرفِ داشتن سمت، بر تمام ابعاد دانشی و واقعیت‌های مسئله مسلط‌‌‌‌اند و از مشورت واقعی بی‌نیاز.

مواردی که بیان شد ابَرقفل‌هایی هستند که گشودن قفل‌های اصلی در مسیر تحقق اهدافِ تعلیم‌وتربیتی را بسیار دشوار می‌کنند.

راهکار چیست؟ «کمک بیرونی، استقرار درونی»
اصلاح این ساختار از درون همین ساختار بسیار دشوار است. الگوی موفق، نه «تغییر مدیران»، بلکه «تغییر شیوه مدیریتِ تغییر» است. باید در پروژه‌های تحولی، اصطکاک‌های ساختاری را دور زد. راهکار موفق در سطح جهانی، استقرار موقت «تیمِ بیرونیِ متخصص» در مجاورت و ذیل اقتدار شخص اول سازمان است؛ تیمی که مستقیماً به او متصل است، با ارتباط و تعامل با ارکان سازمان، وضعیت و مسئله را به‌صورت واقعی تحلیل می‌کند، راهکار را با مشارکت ذی‌نفعان و صاحب‌نظران طراحی می‌کند و پس از جراحیِ فرآیندها و استقرار سازوکار جدید، کار را به بدنه تحویل می‌دهد.

سخن آخر
باید بپذیریم تا «موشِ» ساختارِ فرسوده در انبار گندم است، تلاش برای جمع‌آوری گندمِ بیشتر بی‌فایده است؛ اول باید دفعِ شرِّ موش کرد و سپس در جمعِ گندم کوشید:

گر نه موشِ دزد در انبار ماست / حاصلِ اعمال چِل‌ساله کجاست؟

آموزش‌وپرورش نیازمند تحول هم در سطح اهداف و ایده‌ها، هم در سطح ساختار و سازمان، هم در سطح فضاها و بسترهای رشد و هم در سطح مدیران، کنش‌گران و مربیان است. اما پیش از این تحول‌ها، باید فکری به حال تحول‌ناپذیریِ ساختار فعلی کرد.

اگر قفل خراب شده، باید کلیدساز را صدا کنیم؛ نه اینکه وقت و انرژی‌مان را برای باز کردن قفل هدر دهیم.

آیا می‌توان این ساختارِ سنگین را از درون تکان داد یا راهی جز کمک گرفتن از جراحان بیرونی نداریم؟

نظر بدهید.

نام نویسنده: محمد آذین

‫۲۵ نظر

  • محمد صادقی گفت:

    کاملا درست

    • مسعود میرسالاری گفت:

      به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
      با سلام و ارادت
      بنده به عنوان معلم ، چندین سال است با این چالش‌ها روبرو هستم و معاون مدرسه بودم این نکات کلیدی شما را لمس کردم و واقعا خواهان بروز رسانی و جراحی هستم تا انشاالله فرزندان مان در مدراسی با کیفیت و با آموزش ی مطلوب و درخور شأن ایران پرورش یابند.استعدادهای که در هر مدرسه از آن ها کم نداریم از همکاران ی که نخبه و کاردانند اما در چرخه معیوب بخشنامه ها و روابط پیچیده اداری ناامید می‌شوند .
      به خاطر خدا
      بخاطر وطن
      بخاطر فرزندان مان
      از هر مسئله ای که باعث می‌شود در مسیر علم و فناوری و علم آموزی وقفه ایجاد کند عبور کنیم ،انشالله
      یا علی ،حق یارتان

      • آرام احمدپور/ اشنویه گفت:

        🍀سلام جناب * دکتر آزین* عزیز🍀

        🌹_عید قربان مبارک_🌹

        یادداشت بسیار دقیق و تامل‌برانگیزتان را با عنوان «پادشاه لخت است» خواندم.
        راستش را بخواهید، استعاره‌هایی که به کار بردید (به‌خصوص آن ماشین در کاپوت جوش‌خورده یا بیماری که حاضر به درمان نیست)، خیلی خوب عمق فاجعه را نشان می‌دهد. چند نکته در مورد این متن به ذهنم رسید که با شما در میان می‌گذارم:
        ۱. تأکید بر ساختار به جای افراد: به نظرم بزرگترین حرف این یادداشت این است که ما نباید همیشه دنبال «مقصر» بگردیم. اینکه نشان دادید چطور حتی مدیران دلسوز و باسواد هم در این «ماشین اداری» هضم می‌شوند، نکته بسیار کلیدی است. تا وقتی ساختار برای «حفظ وضع موجود» طراحی شده باشد، هر راننده‌ای که پشت این فرمان بنشیند، راه به جایی نمی‌برد.
        ۲. راهکار کمک بیرونی: پیشنهادتان درباره استقرار یک «تیم متخصص بیرونی» در کنار نفر اول سازمان، راهکار خیلی هوشمندانه‌ای است. دقیقاً مثل یک جراح که باید از بیرون بیاید تا غده را بردارد؛ چون سیستم از درون، توانایی و جرئتِ جراحی خودش را ندارد. فقط چالش اصلی اینجاست که چطور می‌توان بدنه مقاوم و پرجمعیت سازمان را با این تیم بیرونی همراه کرد تا آن‌ها را به چشم «غریبه» یا «مزاحم» نبینند؟
        ۳. آگاهی عمومی: خیلی موافقم که باید به مردم و والدین توضیح داد که چرا خروجی مدرسه با چیزی که آن‌ها انتظار دارند متفاوت است. اگر مردم متوجه شوند که مشکل فقط «بی‌پولی» یا «بی‌عرضگی» نیست و یک «قفل ساختاری» وجود دارد، مطالبه‌گری آن‌ها هم دقیق‌تر و اثربخش‌تر می‌شود.
        در نهایت، از دغدغه‌مندی شما و بنیاد برهان ممنونم. این یادداشت‌ها دقیقاً همان چیزی است که فضای آموزشی ما برای «شکستن سکوت» به آن نیاز دارد.🌹🙏

      • محمدی گفت:

        باسلام.بنده هم به عنوان یک معلم با سابقه ۳۴ سال تمام این مشکلات را دیده‌ام ،لمس کرده ام، و با تمام وجودم دریافتم .هرجا خواستیم قدری متحولانه و خلاقانه عمل کنیم، بخشنامه‌ها و آیین‌نامه ها دست وپاگیر بودند و امسال هم که خواستیم نادیده بگیریم.دایما گزارش به بازرسی دادند.گویی والدین هم چنین سیستم معیوبی را پذیرفته‌اند. و درد ناک‌تر این که هیچ‌کس دنبال تغییر و جراحی نیست

      • ترکان عینی زاده گفت:

        متن شما از آن دست یادداشت‌هایی است که به‌جای پرداختن به نشانه‌ها، سراغ ریشه‌ها می‌رود و همین، ارزش آن را دوچندان می‌کند. سال‌هاست که در آموزش‌وپرورش، نقدها عمدتاً معطوف به افراد، بودجه یا سیاست‌های مقطعی بوده، اما کمتر کسی جرئت کرده از «تحول‌ناپذیریِ ساختار» سخن بگوید. تشبیه‌هایی که به‌کار برده‌اید ــ از خودروی جوش‌خورده تا بیماری که حاضر به مراجعه به متخصص نیست ــ به‌خوبی نشان می‌دهد مسئله صرفاً ضعف اجرا نیست، بلکه نوعی انسداد ساختاری و فرهنگی در درون نظام شکل گرفته است.

        با این حال، شاید پیش از همه این قفل‌ها، باید به یک پرسش بنیادی‌تر فکر کنیم: آیا اساساً درباره «خروجی مطلوب» آموزش‌وپرورش توافق داریم؟ ما معمولاً می‌توانیم در سطح شعار و ادبیات رسمی، دانش‌آموز مطلوب را توصیف کنیم؛ انسانی خلاق، مسئول، اخلاقی، هویت‌مند، پرسشگر و توانمند. اما وقتی به میدان عمل می‌رسیم، می‌بینیم که هیچ درک مشترک، عملیاتی و مورد توافقی از این مفاهیم وجود ندارد. خانواده، مدرسه، دانشگاه، بازار کار، رسانه و حاکمیت، هرکدام تصویری متفاوت از «دانش‌آموز موفق» دارند. طبیعی است نهادی که مقصد روشنی ندارد، حتی اگر بهترین سازوکارها را هم داشته باشد، در عمل سرگردان خواهد شد. شاید بخشی از بحران امروز، بحرانِ «توافق بر سر مقصد» باشد، نه فقط بحرانِ «رسیدن به مقصد».

        نکته مهم دیگر، مسئله استقلال و بی‌طرفی نهاد آموزش است. آموزش‌وپرورش تا زمانی که بیش از آنکه یک نهاد حرفه‌ای و ملی باشد، میدانِ اعمال سلایق سیاسی، ایدئولوژیک و مدیریتیِ کوتاه‌مدت تلقی شود، بعید است بتواند این ابرقفل‌ها را باز کند. نهاد آموزش برای اصلاح خود، نیازمند نوعی ثبات، استقلال حرفه‌ای و اعتماد عمومی است. معلم، مدیر مدرسه و حتی خانواده باید احساس کنند آموزش‌وپرورش نهادی است که منافع بلندمدت جامعه را نمایندگی می‌کند، نه بازتاب تغییرات سریع قدرت و سیاست. بدون این استقلال نسبی، هر پروژه تحولی دیر یا زود در چرخه فرساینده تغییر مدیران، بخشنامه‌ها و اولویت‌های مقطعی مستهلک می‌شود.

        همچنین در بحث تحول، جای مطالعات تطبیقی بسیار خالی است. ما یا به‌کلی شیفته نسخه‌های وارداتی می‌شویم یا با نوعی خودبسندگی، تجربه دیگر کشورها را بی‌اهمیت می‌دانیم؛ در حالی‌که هیچ نظام آموزشی موفقی بدون یادگیری مستمر از جهان رشد نکرده است. کشورهایی که امروز خروجی متفاوت و قابل‌دفاعی دارند، از فنلاند و سنگاپور گرفته تا کره‌جنوبی و حتی برخی کشورهای منطقه، سال‌ها روی اصلاح ساختار حکمرانی آموزشی، تربیت معلم، نظام ارزیابی و پیوند مدرسه با جامعه کار کرده‌اند. مطالعات تطبیقی قرار نیست نسخه آماده به ما بدهد، اما می‌تواند خطاهای تکراری را کاهش دهد و افق دید ما را وسیع‌تر کند. شاید یکی از دلایل گرفتار شدن در دور باطل اصلاحات، همین کم‌توجهی به تجربه‌های آزموده‌شده جهانی باشد.

        و در نهایت، به نظرم مسئله‌ای که متن شما به‌طور ضمنی به آن نزدیک می‌شود، نسبت آموزش‌وپرورش با سایر نهادهای اجتماعی است. آموزش‌وپرورش تنها یکی از نهادهای جامعه است؛ نهادی که هم از سیاست، اقتصاد، رسانه، فرهنگ و خانواده تأثیر می‌پذیرد و هم قرار است بر آن‌ها اثر بگذارد. اینجاست که ما با یک دور باطل کلاسیک یا همان مسئله «مرغ و تخم‌مرغ» مواجه می‌شویم: آیا آموزش‌وپرورش ناکارآمد است چون سایر نهادهای جامعه دچار اختلال‌اند؟ یا سایر نهادها دچار بحران‌اند چون آموزش‌وپرورش نتوانسته نقش تربیتی خود را ایفا کند؟ احتمالاً پاسخ، ترکیبی از هر دو است. نمی‌توان از مدرسه انتظار داشت در خلأ، همه مسائل فرهنگی و اجتماعی را حل کند؛ همان‌طور که نمی‌توان نقش بنیادین آن را در بازتولید یا اصلاح وضعیت موجود نادیده گرفت.

        به همین دلیل، تحول آموزش‌وپرورش نه صرفاً یک پروژه اداری، بلکه پروژه‌ای ملی و بین‌نهادی است. اگر سایر نهادهای جامعه با منطق آموزش در تعارض باشند، مدرسه به‌تنهایی توان تغییر عمیق نخواهد داشت. اما در عین حال، هیچ اصلاح پایداری در جامعه نیز بدون بازسازی نهاد آموزش ممکن نیست.

        متن شما ارزشمند است چون بحث را از سطح گلایه‌های روزمره فراتر می‌برد و ما را وادار می‌کند درباره «ماهیت» مسئله فکر کنیم؛ درباره اینکه شاید پیش از تعویض راننده، باید هم مقصد را دوباره تعریف کنیم، هم نقشه راه را و هم حتی ماهیت خودِ خودرو را.

  • ف.س گفت:

    متن خوب و به جایی بود امااهزاران افسوس که درب کاپوت جوش خورده است!

  • آزاده زارعی گفت:

    سلام آقای آذین
    تحلیل ارزشمند شما را خواندم، اما به نظر می‌رسد هنوز با عینکی «خوش‌بینانه» به عمقِ بن‌بست نگریسته‌اید.

    استعاره شما از «پادشاه لخت» و «خودروی جوش‌خورده» بسیار دقیق است، اما راهکار پیشنهادی شما (استقرار تیم جراح بیرونی) با یک پیش‌فرضِ مفقوده روبروست: «آیا پادشاه اصلاً اجازه جراحی می‌دهد؟»

    تجربه زیسته ما در میانه‌ی بحران‌ها و به‌ویژه در یک سال اخیر (از نبرد ۱۲ روزه تا شرایط جنگی فعلی)، نشان داد که سیستم حتی در اوج استیصال نیز حاضر به باز کردن درها نیست. در حالی که هزاران معلم دغدغه‌مند در مناطق مختلف با شرایطی دشوار مشغول ایثار هستند، آیا لایه‌های ارشد بوروکراسی حتی یک «بخشنامه» صادر کردند که از بدنه بپرسد: «شما چه راهکاری برای این بن‌بست دارید؟» خیر! سیستم در زمان بحران، به جای «مسئله‌محوری»، به سمت «امنیتی‌شدن» و «انسداد بیشتر» حرکت می‌کند.

    نکته کلیدی که در تحلیل شما مغفول مانده، «موازنه قدرت»برای اعمال فشار است:

    ۱. پارادوکس اجازه:شما از جراح بیرونی می‌گویید؛ اما جراح را چه کسی باید به بالین بیمار بیاورد؟ همان سیستمی که خودش بخشی از غده است؟ ساختاری که برای «حفظ وضع موجود» برنامه‌ریزی شده، هر جراح تحول‌خواهی را به عنوان یک «عامل بیگانه» شناسایی و دفع می‌کند. در واقع، پادشاه نه تنها لباس نمی‌پوشد، بلکه درهای قصر را هم به روی هر خیاطی بسته است.

    ۲. معلم در برابر دانش‌آموز: اشاره کردید که گروه‌های کوچک مردمی موفق‌تر عمل می‌کنند. بله، اما قدرت اثرگذاری آن‌ها کجاست؟ ما شاهد بودیم که فشار دانش‌آموزان توانست امتحانات را به فضای مجازی بکشاند؛ چرا؟ چون سیستم از هزینه اجتماعی و سیاسیِ تقابل با «توده بهره‌بردار» می‌ترسد. اما آیا به معلم اجازه چنین فشاری داده می‌شود؟ معلم در این ساختار نه یک «کارگزار تغییر»، بلکه یک «مجری دستور» تعریف شده که هرگونه کنشگری‌اش با ابزارهای اداری و رتبه‌بندی سرکوب می‌شود.

    سخن آخر:
    راهکار «کمک بیرونی» زمانی جواب می‌دهد که در هسته سخت قدرت، «اراده به بقا از طریق تغییر» ایجاد شده باشد. اما شواهد نشان می‌دهد که سیستم فعلی، «بقا در ناکارآمدی» را به «ریسکِ تحول» ترجیح می‌دهد.
    آقای آذین، مسئله این نیست که کلیدساز نداریم؛ مسئله این است که سیستم، سوراخِ قفل را هم گچ گرفته است تا مبادا کسی کلیدی بچرخاند. تا زمانی که مکانیسمی برای «فشار از پایین» توسط بدنه معلمان (مشابه قدرت چانه‌زنی دانش‌آموزان) ایجاد نشود، هر جراح بیرونی در خوش‌بینانه‌ترین حالت، تنها به یک «کارمند عالی‌رتبه جدید» تبدیل خواهد شد که در پیچ‌وخمِ راهروهای وزارتخانه مسخ می‌شود.

    باید پرسید: وقتی سیستم حتی در شرایط جنگی حاضر به استمداد از نیروهای فکری خود نیست، چگونه می‌توان به ورود داوطلبانه یک تیم جراح امیدوار بود؟

  • زهرا حاج امینی گفت:

    سلام و احترام
    بسیار عالی
    کاملا موافق نقدها هستم. اما بنظر ساختار کلا بر پایه اشتباهی بنا شده
    بنابر این کمک بیرونی هم شاید نتواند آن را اصلاح کند.
    پیشنهاد بنده بنیان‌گذاری مدل و رویکردی جدید، به موازات رویکردهای حاضر آموزش و پرورش است.
    و با تقویت همه جانبه آن رویکردها، کم کم آن ساختار، جایگزین این ساختار معیوب گردد.

  • معلم ایران گفت:

    سلام من معتقدم سیستم قدیمی اموزش و پرورش خیلی بیشتر از امروز کارآمد بود چون لااقل انسان های باسوادی بعنوان خرپجی ان بودند.
    در گذشته افراط در سختگیری بود و امروز افراط در سهل گیری.
    و وقتی مدیران از معلمان میخواهند که دانش اموزی را مبادا بیاندازید و پیش امده نمره دانش اموز در شهریور با وجود افتادن خودبخود سیستمی پاس شده نقش معلم بعنوان مربی و اموزش دهنذه علم راننده ای شده است ک فقط دانش امپزان را از پایه ای ب پایه دیگر منتقل می کند و همگی حتی انهایی ک هیچ تلاشی نداشتن دانش اموزی که ذره ای تلاش نکرده ب راحتی ب پایه دیگر می رود و به ریش معلم و سیستم میخندد و در اینده تبدیل ب انسانی میشود ک بدون کوچکترین تلاشی توقع حقوق و ثروت و … دارد دقیقا مثل برخی هموطنانی ک امروز به کرات مشاهده میشه.

  • محمدمهدی کرباسچیان گفت:

    هم نقد شما بجاست و هم نگرانی عزیزانی که دربارهٔ مفید بودن راهکار شما (استفذار تیم بیرونی‌متحصص) تشکیک کرده‌اند؛ اما به نظر می‌رسد گام اول برای باز کردن این کلاف سردرگم، اجماع همگانی است: وقتی همه والدین و معلمان و مدیران دور این کاپوت قفل شده و بیمار در حال احتضار جمع شوند، کسی نمی‌تواند مانع باز کردن قفل و بردن طبیب به بالین مریض شود!
    پس مهمتر از همه این است که همهٔ مردم توجه بیشتری به این معضل کنند.

  • الهه پس مار گفت:

    صبح داشتم این متن رو از آقای سیستانی می‌خوندم که بعد از ظهر متن شما رو دیدم

    روایت غالب (Mainstream) آکادمی سرگردان ایرانی که از بیماری بغرنج ِ انشقاق علوم رنج می‌برد و دانش‌های زنجیره‌وار توسعه (فلسفه سیاسی، علوم اجتماعی، اقتصاد، روابط بین‌‌الملل و …) را به‌شدت تک‌بعدی، سطحی، کلیشه‌وار، غیرمستند، یک‌جانبه‌گرایانه و کاملا استعماری می‌بیند.

    این گفت‌وگو با دکتر عبدالله صوفی، استادتمام اقتصاد دانشگاه ویسکانسین-پلاتویل آمریکا تا حدودی روایت‌گر نیم‌قرن فراز و فرود های رابطه چین و آمریکاست. صدالبته که این روایت هم نیاز به منابع مکمل دارد.

    https://farhikhtegandaily.com/news-paper/page/189661

    پ‌ن۱: مهم‌ترین ویژگی الگوهای توسعه (Development Model) بوم‌محور بودن آن‌هاست. هیچ کشور دیگری در دنیا نمی‌تواند از الگو آمریکا و چین پیروی کند؛ چون هیچ کشور (متوسط و بزرگ) دیگری در دنیا اقتضائات جغرافیایی، فرهنگی، منابع طبیعی، جمعیتی، تاریخی و … مشابه کشور دیگری را ندارد.

    پ‌ن۲: کندوکاو الگوی توسعه بومی نیز مطلقا به معنی اختراع دوباره چرخ نیست. بازخوانی تاریخی در کنار انباشت تجربیات جهانی دو مؤلفه اصلی شناخت، پی‌گیری و قوام الگوی بومی توسعه است. دو مؤلفه‌ای که هر دو از دستور کار آکادمی ایرانی خارج است.

    به صورت کلی این ساختار سنگین قابل تکون دادن هست و ما نیروی ۱میلیون معلم حتی نصف اش رو داشته باشیم که تخصص هم داشته باشن که خیلی ها دارند و شبکه بشن قابل حله اما موانع و سختی خیلی زیاد داره!

  • شعبانی گفت:

    در رابطه با نظر دوست عزیز خانم حاج امینی، عرض کنم رهبر شهیدمان به صراحت فرموده بودند تشکیل هر ساختار موازی با آموزش و پرورش کاری اشتباه است.
    سیستم اموزش و پرورش الان،یک کشتی است که باید روی اب تعمیر شود و این ناممکن نیست.
    یکی از دلایل ناکارامدی سیستم، تغییرات شدید تکنولوژی،تغییر پارادایم‌های آموزشی و غلبه اموزش مجازی و به صرفه بودن ان در اموزشهای شخصی سازی شده و تغییرات شدید اجتماعی است که برخی مخصوص ایران و برخی برای کل جهان صدق میکند.
    همه چیز به گردن اموزش و پرورش نیست…
    اما اگر اموزش و پرورش نتواند خود را با شرایط جدید وفق دهد، کم کم به حاشیه رانده خواهد شد…
    مثل صدا و سیما که با ورود شبکه‌های ای اجتماعی و سینما خانگی ، مخاطبان خود را از دست داد.
    از نظر بنده:
    با وجود کارایی خیلی قوی هوش مصنوعی و بسترهای اموزش شخصی سازی شده،نیاز بچه ها به آموزش صرف، کم شده و مدرسه باید تمرکز خود را بر پرورش مهارت های اجتماعی،فنی و….بیشتر کند تا هنوز مزیت خود را حفظ کرده باشد.
    استفاده از شبکه های خرد آموزش هم مثل پایگاههای محلی تدریس و زفع اشکال ایده جالب و چابکی هست که باید سازوکارش تنظیم شده و کم کم نحوه ارتباطش با اموزش و پرورش تعریف شود

  • مریم فروتن گفت:

    کاش اینو بفرستید برای شورای عالی انقلاب فرهنگی

  • سارا حسینی گفت:

    با توجه به اینکه این پیکره بسیار معیوب و شکننده است کاملا درست اما متاسفانه بیشتر کار شکنی ها در بین مدیران میانی است تا زمانی که این رابطه های معیوب و خطرناک رفع نشود و بیسوادن در راس باشند هیچ تغییر و تحولی انجام نخواهد گرفت مگر اینکه یک خونه تکونی اساسی لازمه که کار بسیار سخت و سنگینی هست با امیدوار بودن ما هم کاری درست نمی شود چون انقد لابه ها در هم پیچیده و رابطه ای بالا اومده که به سختی هم نمی توان آنها را کنار گذاشت مگر ی قدرت فوق العاده و بسیار قوی باشد.

    • اعظم یعقوبیان گفت:

      تحلیل بسیار دقیق و تأمل‌برانگیزی از آقای «محمد آذین» بود. این متن با استفاده از استعاره معروف «لباس جدید پادشاه»، به‌خوبی توانسته است تفاوت میان تلاش و نتیجه در ساختار آموزشی ایران را تبیین کند.

      در ادامه، تحلیلی بر محورهای اصلی این نوشتار و نقد راهکار پیشنهادی آن ارائه می‌دهم:

      ۱. کالبدشکافی «معماری ضدتحول»
      به‌درستی دست روی نقطه‌ای گذاشته که بسیاری از منتقدان از آن غافل‌اند: شخص‌محوری در نقد.

      معمولاً ناکارآمدی به گردن وزیر یا مدیر وقت انداخته می‌شود، اما آقای آذین استدلال می‌کند که «ساختار»، کنشگران را در خود هضم می‌کند.

      🛑منطق بقا:وقتی سازمان به جای «مسئله‌محور» بودن، «وظیفه‌محور» می‌شود، تمام انرژی صرف چرخش چرخ‌دهنده‌هایی می‌شود که به هیچ محوری متصل نیستند. در واقع، سیستم به «خود-اصلاحی» واکنش آلرژیک نشان می‌دهد چون هر تغییری، امنیتِ اداریِ اجزای سیستم را به خطر می‌اندازد.
      ۲. پدیده «مسخ دغدغه‌مندان»

      این یکی از تلخ‌ترین واقعیت‌های بروکراسی ایران است. افرادی که با نگاه تحولی وارد سیستم می‌شوند، به دلیل غرق شدن در «امور جاری» و فشارهای نظارتی که فقط «انحراف از بخشنامه» را می‌بینند و نه «انحراف از هدف»، پس از مدتی به پیچ‌ومهر‌ه‌های همان ماشین تبدیل می‌شوند. در واقع، ساختار، «آرمان‌گرایی» را با «روزمرگی» طاق می‌زند.

      ۳. فقدان سنجش مستقل؛ رانندگی در تاریکی
      تا زمانی که آموزش‌وپرورش خودش هم «مجری»، هم «ناظر» و هم «ارزیاب» خود باشد، پدیده «خود-گزارش‌دهی مثبت» رخ می‌دهد. نمرات کلاسی و امتحانات داخلی نمی‌توانند شاخص درستی از کیفیت خروجی (خرد، مهارت و تربیت) باشند. این همان نقطه‌ای است که باعث می‌شود پادشاه (سیستم) تصور کند لباس بر تن دارد، چون آینه‌ای (سنجش مستقلی) وجود ندارد که واقعیت را به او نشان دهد.

      ۴. تحلیل راهکار: «تیم بیرونی متخصص»

      راهکار پیشنهادی آقای آذین مبنی بر استفاده از یک «تیم جراحی بیرونی»، در ادبیات مدیریت تغییر با عنوان «جزایر تحول»یا «واحدهای استراتژیک چابک» شناخته می‌شود.

      مزایای این راهکار:
      رهایی از اصطکاک: این تیم درگیر سلسله‌مراتب دست‌وپاگیر اداری نمی‌شود.
      تصال مستقیم به قدرت: حمایت شخص اول سازمان (وزیر)، مانع از خنثی‌سازی طرح‌ها توسط بدنه میانی می‌شود.
      نگاه سیستمی: ناظر بیرونی، گره‌هایی را می‌بیند که برای ساکنان داخل سازمان، «عادی» جلوه می‌کنند.

      چالش‌های احتمالی (که باید به آن اندیشید):
      مقاومت پیوند:بدنه سازمان ممکن است این تیم بیرونی را به عنوان «عضو خارجی» پس بزند.
      پایداری پس از خروج:بزرگ‌ترین ریسک این است که پس از پایان مأموریت تیم متخصص و تحویل کار به بدنه، سیستم دوباره به حالت اولیه خود بازگردد (اثر کشسانی ساختار).

      ۵. ریشه قرآنی و ادبی تحول
      استناد به شعر مولانا (گر نه موش دزد در انبار ماست…)، عمق مسئله را نشان می‌دهد. تحول در آموزش‌وپرورش نیاز به «تقلیل ساختار» دارد نه «توسعه ساختار». تا زمانی که تمرکززدایی اتفاق نیفتد و مدرسه به عنوان واحد نهایی تصمیم‌گیری به رسمیت شناخته نشود، حضور جراحان بیرونی هم تنها یک مُسکن موقت خواهد بود.

      پرسش کلیدی برای تداوم بحث:
      آیا در فضای فعلی کشور، اراده‌ای سیاسی فراتر از وزارتخانه وجود دارد که به یک «تیم جراح بیرونی» اجازه دهد تیغ جراحی را به بدنه پرهزینه و پرنفوذِ بروکراسی آموزشی نزدیک کند؟ یا اینکه ذینفعانِ «وضع موجود»، همچنان فریاد خواهند زد که «پادشاه زیباترین لباس جهان را بر تن دارد»؟

  • طاهره قلی پور گفت:

    با درود و احترام
    بنده ۳۰ سال عمرم را در آموزش و پرورش گذراندم
    دبیر ریاضی متوسطه دوم، کارشناس اداری در واحد های محتلف، معاون مدرسه و در این سال‌های آخر مدیر دبستان هستم
    مشکل آموزش و پرورش از سر وزارت یعنی وزیر محترم شروع می شود
    وزیر ما هنوز نمی داند مدرسه کلی هزینه دارد و مدارس دولتی برای اداره حداقل های هزینه ها به پول احتیاج دارد چه رسد به طرح های تحولی برای تغییر رویکرد
    هر سال خبرهایی می شنوید که فلان مدیر به دلیل دریافت وجه تخلف کرده. یا در خبرها اعلام می کنند که اولیا نباید به مدرسه دولتی پول بدهند
    کاش وزیر ما از کم کاری هایی که برای فرهنگیان داشته حرف می زد . اینکه حقوق یک معلم بیشتر شبیه یک فحش هست تا حقوق
    کاش فکر می کرد وقتی این حرفها را می زد که هر سال مبلغ قابل توجهی برای هزینه های مدرسه واریز می کرد بعد سخنرانی می کرد
    آموزش و پرورش ما در تمام بدنه دچار بیماری سرطان شده و متاسفانه تنها راه خلاصی از آن بازنشستگی هست!

  • زهراشعبانی گفت:

    با سلام و ادب
    متن و نظرات موجود در لینک را مطالعه کردم.مطلب دقیقی بود.ولی امید برای تغییر هست…
    در رابطه با نظر دوست عزیز خانم حاج امینی، که گفتند ساختار موازی اموزش و پرورش تعریف شود،عرض کنم رهبر شهیدمان به صراحت فرموده بودند تشکیل هر ساختار موازی با آموزش و پرورش کاری اشتباه است.
    سیستم اموزش و پرورش الان،یک کشتی است که باید روی اب تعمیر شود و این ناممکن نیست.
    یکی از دلایل ناکارامدی سیستم، تغییرات شدید تکنولوژی،تغییر پارادایم‌های آموزشی و غلبه اموزش مجازی و به صرفه بودن ان در اموزشهای شخصی سازی شده و تغییرات شدید اجتماعی است که برخی مخصوص ایران و برخی برای کل جهان صدق میکند.
    همه چیز به گردن اموزش و پرورش نیست…
    اما اگر اموزش و پرورش نتواند خود را با شرایط جدید وفق دهد، کم کم به حاشیه رانده خواهد شد…
    مثل صدا و سیما که با ورود شبکه‌های ای اجتماعی و سینما خانگی ، مخاطبان خود را از دست داد.
    از نظر بنده:
    با وجود کارایی خیلی قوی هوش مصنوعی و بسترهای اموزش شخصی سازی شده،نیاز بچه ها به آموزش صرف، کم شده و مدرسه باید تمرکز خود را بر پرورش مهارت های اجتماعی،فنی و….بیشتر کند تا هنوز مزیت خود را حفظ کرده باشد.
    استفاده از شبکه های خرد آموزش هم مثل پایگاههای محلی تدریس و زفع اشکال ایده جالب و چابکی هست که باید سازوکارش تنظیم شده و کم کم نحوه ارتباطش با اموزش و پرورش تعریف شود

  • عسکر ملکی گفت:

    سلام واحترام.خدا قوت .دغدغه هاتان مثل همیشه ستودنیست.اما راه کارتان حیرت انگیزست.(تیم بیرونی متخصص!)و(جراحان بیرونی!)جراحان در مسیر کسب تخصص در بیمارستان کارورزی میکنند،دربیمارستان در کنار اساتید خبره وباتجربه در اطاقهای عمل حضور میابندوتحت نظارتشان بیماران را ویزیت می کنند و…. تا تخصصشان تکمیل شود.همیشه در مورد دوستانی مانند شما فکر میکردم آیابا پشتوانه اداره چند ساله ءچند مدرسه خاص وهمزمان پرچم نقادی ومطالبه گری برافراشتن و مقصر دانستن خیل آنانیکه دهه ها (نه برای شغل وارتزاق)بلکه برای اصلاح و تحول آموزش وپرورش تلاش کرده اندو ،البته بدون آنکه با مسایل کلان واساسی آوپ در عمل پنچه در پنچه شده باشید،آیا نسخه تان تامل برانگیز نیست؟بله ماهزاران مسول ومدیر وکارشناس آوپ دیکته نوشتیم وغلط هم فرا وان داشتیم.دیکته ننوشته چگونه نسخه شفابخش تجویز میکنید؟مباد که [تخصص جراحان بیرونی ،غیر بومی باشد.]واز سرچشمه علوم انسانی اسلامی،(که انشاالله قایل به آن هستیم)،فاصله داشته باشد….وکلام آخرِ این مجال ،قدری هم به مساله نفوذ و نقش نفوذیها در زمین گیر کردن آ وپ وبویژه سکولار مذهبی ها که خوب می دانید ومی بینید ۴۰ سالست گریبان آ وپ را درقبضه خود گرفته اند ،جدی تر بیندیشید. امری که بارها به تامل در آن دعوت شده اید.

  • احسان قربانی گفت:

    با عرض سلام و احترام
    همه ی ما درد ها را میدانیم،ولی درمان چیست؟
    چند پیشنهاد مختصر دارم امیدوارم مفید واقع گردد.
    ۱)کم شدن حجم و تعداد کتابهای درسی در همه ی مقاطع
    ۲)تغییر شیوه ی آموزشی معلم محور به مهارت محور
    ۳)افزایش ساعات حضور دانش اموز در مدرسه به شرط شاداب کردن محیط مدرسه با برنامه های پرورشی و..و افزایش،تعداد معلمان
    ۴)افزایش والزام اردو ها وبازدید های آموزشی و پرورشی و… به شرط حل مشکلات مجوز ها و رفع قوانین دست و پاگیر مسئولیت اردوها و انتقال این مسئولیت به والدین از نظر حقوقی
    ۵)عدم صدور مجوز مدارس غیردولتی و غیر انتفاعی و تبدیل مدارس به مدارس هیئت امنایی جهت یکپارچه سازی آموزش و ارزیابی ها و جذب سرمایه های اولیا جهت مدیریت مدارس دولتی
    ۶)کم شدن تعداد دانش اموز در هرکلاس و افزایش معلمان در هر مدرسه
    ۷)تجهیز مدارس با تکنولوژی روز و اموزش به کمک هوش مصنوعی
    ۸)افزایش ارتباط مشاوران جهت رفع مشکلات روانی تک تک دانش اموزان و الزام آموزش،مهارت های زندگی در مدارس
    ۹)برقراری رفاه حداکثری معلمان در تمام جنبه ها،ازنظر مالی،مسکن،امتیازات و..جهت تمرکز هرچه بیشتر بر امر تربیت دانش آموزان
    ۱۰)ایجاد ارتباط عمیق بین مدرسه،معلم،دانش اموز و اولیائ ایشان با برنامه های مختلف و متنوع
    ۱۱)استفاده ی بیشتر و بهتر از امکانات و سرمایه های مادی آموزش پرورش ،مثل اردوگاه ها،خانه معلم ها،ستلن ها وزمین های ورزشی ،ساختمان ها و…در راستای بهره مندی بیشتر معلمان و دانش آموزان از این امکانات
    ۱۲)ایجاد بنگاه اقتصادی قوی و تعاونی ها با شرکت معلمان پرداخت سود ماهانه و مشخص از این بنگاه ها جهت رفاه حال ایشان
    ۱۳)قرار داد بیمه های عمر ،آنیه،شغل و تحصیلی و…برای دانش اموزان با همکاری با شرکت های بیمه و..
    ۱۴)تمرکز بیشتر مطالب کتاب ها بر روی آموزش مهارت های شخصی و اجتماعی و پرورشی و ایجاد محیط های تبدیل علم به فن اوری جهت نهادینه کردن روحیه ی خودباوری و ساخت و تولید در دانش آموزان
    ۱۵)
    ۱۶)
    و…
    این پیشنهادات و پیشنهادهایی شبیه به این موارد می‌تواند شر وع تغییر اساسی در آموزش و پرورش ما باشد،ان شاالله.

  • حسین گفت:

    سلام و رحمت الله
    احسنتم پیشنهاد خوبیه
    فقط ریشه های اشکال و یادداشت رو خیلی کلی و مبهم نوشتید لذا ممکنه به نظر بیاد ایده عملیاتی ندارید و این صدا شنیده نشود. به نظرم پیوستی از برخی ایده‌های عملیاتی را اضافه کنید.

  • ترکان عینی‌زاده گفت:

    متن شما از آن دست یادداشت‌هایی است که به‌جای پرداختن به نشانه‌ها، سراغ ریشه‌ها می‌رود و همین، ارزش آن را دوچندان می‌کند. سال‌هاست که در آموزش‌وپرورش، نقدها عمدتاً معطوف به افراد، بودجه یا سیاست‌های مقطعی بوده، اما کمتر کسی جرئت کرده از «تحول‌ناپذیریِ ساختار» سخن بگوید. تشبیه‌هایی که به‌کار برده‌اید ــ از خودروی جوش‌خورده تا بیماری که حاضر به مراجعه به متخصص نیست ــ به‌خوبی نشان می‌دهد مسئله صرفاً ضعف اجرا نیست، بلکه نوعی انسداد ساختاری و فرهنگی در درون نظام شکل گرفته است.

    با این حال، شاید پیش از همه این قفل‌ها، باید به یک پرسش بنیادی‌تر فکر کنیم: آیا اساساً درباره «خروجی مطلوب» آموزش‌وپرورش توافق داریم؟ ما معمولاً می‌توانیم در سطح شعار و ادبیات رسمی، دانش‌آموز مطلوب را توصیف کنیم؛ انسانی خلاق، مسئول، اخلاقی، هویت‌مند، پرسشگر و توانمند. اما وقتی به میدان عمل می‌رسیم، می‌بینیم که هیچ درک مشترک، عملیاتی و مورد توافقی از این مفاهیم وجود ندارد. خانواده، مدرسه، دانشگاه، بازار کار، رسانه و حاکمیت، هرکدام تصویری متفاوت از «دانش‌آموز موفق» دارند. طبیعی است نهادی که مقصد روشنی ندارد، حتی اگر بهترین سازوکارها را هم داشته باشد، در عمل سرگردان خواهد شد. شاید بخشی از بحران امروز، بحرانِ «توافق بر سر مقصد» باشد، نه فقط بحرانِ «رسیدن به مقصد».

    نکته مهم دیگر، مسئله استقلال و بی‌طرفی نهاد آموزش است. آموزش‌وپرورش تا زمانی که بیش از آنکه یک نهاد حرفه‌ای و ملی باشد، میدانِ اعمال سلایق سیاسی، ایدئولوژیک و مدیریتیِ کوتاه‌مدت تلقی شود، بعید است بتواند این ابرقفل‌ها را باز کند. نهاد آموزش برای اصلاح خود، نیازمند نوعی ثبات، استقلال حرفه‌ای و اعتماد عمومی است. معلم، مدیر مدرسه و حتی خانواده باید احساس کنند آموزش‌وپرورش نهادی است که منافع بلندمدت جامعه را نمایندگی می‌کند، نه بازتاب تغییرات سریع قدرت و سیاست. بدون این استقلال نسبی، هر پروژه تحولی دیر یا زود در چرخه فرساینده تغییر مدیران، بخشنامه‌ها و اولویت‌های مقطعی مستهلک می‌شود.

    همچنین در بحث تحول، جای مطالعات تطبیقی بسیار خالی است. ما یا به‌کلی شیفته نسخه‌های وارداتی می‌شویم یا با نوعی خودبسندگی، تجربه دیگر کشورها را بی‌اهمیت می‌دانیم؛ در حالی‌که هیچ نظام آموزشی موفقی بدون یادگیری مستمر از جهان رشد نکرده است. کشورهایی که امروز خروجی متفاوت و قابل‌دفاعی دارند، از فنلاند و سنگاپور گرفته تا کره‌جنوبی و حتی برخی کشورهای منطقه، سال‌ها روی اصلاح ساختار حکمرانی آموزشی، تربیت معلم، نظام ارزیابی و پیوند مدرسه با جامعه کار کرده‌اند. مطالعات تطبیقی قرار نیست نسخه آماده به ما بدهد، اما می‌تواند خطاهای تکراری را کاهش دهد و افق دید ما را وسیع‌تر کند. شاید یکی از دلایل گرفتار شدن در دور باطل اصلاحات، همین کم‌توجهی به تجربه‌های آزموده‌شده جهانی باشد.

    و در نهایت، به نظرم مسئله‌ای که متن شما به‌طور ضمنی به آن نزدیک می‌شود، نسبت آموزش‌وپرورش با سایر نهادهای اجتماعی است. آموزش‌وپرورش تنها یکی از نهادهای جامعه است؛ نهادی که هم از سیاست، اقتصاد، رسانه، فرهنگ و خانواده تأثیر می‌پذیرد و هم قرار است بر آن‌ها اثر بگذارد. اینجاست که ما با یک دور باطل کلاسیک یا همان مسئله «مرغ و تخم‌مرغ» مواجه می‌شویم: آیا آموزش‌وپرورش ناکارآمد است چون سایر نهادهای جامعه دچار اختلال‌اند؟ یا سایر نهادها دچار بحران‌اند چون آموزش‌وپرورش نتوانسته نقش تربیتی خود را ایفا کند؟ احتمالاً پاسخ، ترکیبی از هر دو است. نمی‌توان از مدرسه انتظار داشت در خلأ، همه مسائل فرهنگی و اجتماعی را حل کند؛ همان‌طور که نمی‌توان نقش بنیادین آن را در بازتولید یا اصلاح وضعیت موجود نادیده گرفت.

    به همین دلیل، تحول آموزش‌وپرورش نه صرفاً یک پروژه اداری، بلکه پروژه‌ای ملی و بین‌نهادی است. اگر سایر نهادهای جامعه با منطق آموزش در تعارض باشند، مدرسه به‌تنهایی توان تغییر عمیق نخواهد داشت. اما در عین حال، هیچ اصلاح پایداری در جامعه نیز بدون بازسازی نهاد آموزش ممکن نیست.

    متن شما ارزشمند است چون بحث را از سطح گلایه‌های روزمره فراتر می‌برد و ما را وادار می‌کند درباره «ماهیت» مسئله فکر کنیم؛ درباره اینکه شاید پیش از تعویض راننده، باید هم مقصد را دوباره تعریف کنیم، هم نقشه راه را و هم حتی ماهیت خودِ خودرو را.

  • فاطمه عزیزی گفت:

    سلام و خداقوت من معلم پژوهنده هستم ۱۷ سال است در مدارس غیردولتی مشغول اقدام پژوهی و درس پژوهی هستم و در کلاس بصورت اقدام در عمل محاسبات ذهنی فرآیندی را با دانش آموزان دوم تا ششم انجام داده ام و در تدریس قسمت های مختلف کتاب ابداع دارم ولی فضا خیلی بسته است و بازار چرتکه و ریاضی آسان بی ثمر در همین مدارس هزینه می شود
    مدیران غیر دولتی فقط دریافت شهریه برایشان مهم است فقدان نیروی متبحر مشاور و کادر دفتری که همزمان معلم هم هست و اصلا اصول دینی و تربیتی و سبک زندگی اسلامی ترویج که نه تقبیح می شود و اگر معلمی بخواهد حتی کتاب مطالعات و هدیه از دین و انقلاب بگوید به اعتراض اولیا و دانش آموزان از مریر تذکر و تهدید به اخراج می شود و مادران اگر به معلم بی حرمتی واضح در حضور دانش آموز انجام دهند با سکوت مدیر مواجه می شوند حتی اگر دانش آموزی رفتار و گفتار جنسی داشته و بچه ها را آزار دهد هم باز سکوت است فقط دریافت شهریه مهم است حتی کلاس مجازی شاد یا پیام رهبر جدید و افتخار به پرچم یا اجرای سرود ملی مذهبی را مانع می شوند چون می خواهند به ساز اولیا برقصند فقط برای دریافت شهریه
    با این اوضاع آیا به صلاح است این نسل این گونه پرورش یابد؟

  • فاطمه خطیب گفت:

    سلام و رحمت.
    با نقدها و با راه‌حل کمک بیرونی، موافقم.
    اما به چه صورت؟
    ۱. تشکیل گروه‌های متخصص و کوچک آموزشی، که هریک با توجه به توانایی‌ها و دغدغه‌ها، بخشی از این اهداف آموزشی رو دنبال کنند و بتونند به راهکار و مدل برسند. نمونه‌ش گروه برهان.
    این گروه‌ها معمولا بصورت خودجوش تشکیل می‌شن. ولی شاید بشه دغدغه‌مندان حوزه آموزش، کمک کنند که گروه‌های بیشتری تشکیل بشه.
    تعدد این گروه‌ها و کارامدی‌شون، میتونه فشاری باشه برای باز شدن قفل آموزش پرورش.
    ۲. جستجو، تربیت و تکثیر معلمان دغدغه‌مند؛ نه آزمون استخدامی و نه دانشگاه فرهنگیان (که در حال حاضر مسیرهای ورود به سیستم آموزش دولتی هستند)، به دنبال افراد دغدغه‌مند یا خلاق نیست. و از طرفی افراد ورودی به آموزش و پرورش از این طرق، خودشان هم کمتر دغدغه‌مند هستند و به سیستم ایستای آموزشی تن می‌دهند.
    اگه بشه در این سیستم ورودی، یا هر بستر دیگری سنجشی برای شناخت مربیان و معلمان و مدیران دغدغه‌مند و مستعد پیدا کرد، میشه در تعامل با آموزش و پرورش (یا جدای از اون) دوره‌های ویژه (مثلا رویدادهای اموزشی-تربیتی دو سه روزه) برگزار کرد.
    نکته مهم در اینجا تکثیر این افراد در کل کشوره‌.
    ۳. در دو سه سال اخیر، به نظر میرسه آموزش پرورش کمی لای در رو باز گذاشته و راه‌هایی رو برای همکاری‌های کوتاه‌مدت (بصورت پروژه محور و نه سیاست‌گذاری‌های کلان و سراسری) با بیرون از یازمان باز گذاشته‌‌. نمونه‌ آن، کتاب «از ایرانمان دفاع میکنیم» که از تهیه آن بدست افرادی از روشنفکران حوزه اموزش از بیرون سازمان بود(با همه انتقاداتی که به مختوای کتاب و روند کار وارده).
    بنده امیدوارم اگر افراد و گروه‌های اموزشی سختی کار با نهادی مثل آموزش پرورش رو بپذیرند و در همین پروژه‌های کوچک با این سازمان همکاری کنند، میشه بعنوان روندی باشه برای اصلاح بعضی مشکلات در سیستم.

  • فاطمه عزیزی گفت:

    سلام و خداقوت
    نیازی به جراحی دلرد و خود متخصصان و پژوهشگران و معلمان پژوهنده که با پژوهش در عمل کلاسی کتاب را بهبود بخشیده اند می توان تغییر ایجاد کرد
    ولی مدیران مدارس غیردولتی اکثرشون برای دریافت شهریه معلم پژوهنده که هیچ آخرت خود راهم فدای نظر غیر کارشناسی و سلیقه ای اولیا می کنند و تقریبا به همه کارنامه خ خ داده و بچه هیچ انگیزه ای برای تلاش ندارد و مدیران غیر دولتی معلمانی می خواهند که سواد نداشته بلکه کلاس ساکت داشته باشد و بچه ها را الکی گنده می کنن و این بچه ها هیچ کس را قبول ندارند غیر از خودشان و بی زحمت می خواهند صاحب همه چیز شوند
    چون در ابتدایی که ریشه است اینگونه بی زحمت و پرافتخار به دست آورده اند
    لطفا مدارس غیردولتی را دریابید و معلمان پژوهنده را

  • مجید گفت:

    دو تا راهکار سریع
    برون سپاری خیلی از فعالیت ها
    ایجاد نمونه در جامعه کوچک و تطبیق با جامعه واقعی
    و یه نکته مهم حذف تفکر پیرمردی در عین حفظ پیرمردها

  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    سایر یادداشت‌ها و مقالات: